محمد على مجاهدى

133

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

سبزهء نار خليل است خط سبز حسن * كه رقم يافته بر صفحه برگ سمن است لاله وادى طور است گل روى حسين * كه چراغ حرم شاه نجف در سخن است قطره اشك يكى رخنه‌گر سدّ بلاست * شعلهء آه يكى آفت ظلم و فتن است تلخىِ زهر جگر گوشه زهرا ز ازل * تا ابد در دهن طوطى شكّر شكن است در غم تشنگى غنچه سيراب حسين * داغها بر جگر لاله خونين كفن است يا حسين ! از الم لعل تو تا روز جزا * ديدهء اهل دل از خون جگر موج‌زن است « 1 » تركيب بند 1 صبح قيامت است صباح عشور « 2 » تو * اى تا صباح روز قيامت ظهور تو اى روشنايى شجر وادى نجف * هر ريگ كربلا شده طورى ز نور تو اى با خدا گذاشته كار از سر حضور * كشته چراغ ديدهء تو در حضور تو بر فرق نازكت ، الف قدِّ خارجى * از سرنوشت بود و نبود از قصور تو اى طوطى فصيح ادب خانه رسول * حيف از اداى منطق و لحن زبور تو دامن به عزم ملك ابد برميان زدى * آه از هواى اين سفر و راه دور تو حاشا كه جمع خورده شراب جهنّمى * مستى كنند بهر كباب تنور تو آن را كه گِل به خَمر سرشتند كى رسد * فيض از زلال جرعه جام طهور تو در طشت يافتى سر آن شاه تاج و تخت * اى چرخ ! خاك بر سر تاجِ سمور تو از تاج زر چو نقل شد آن سر به طشت زر * شد طشت زر مرصّع از آن دانه گهر 2 هر گل كه بردميد ز هامون كربلا * دارد نشان تازهء مدفون كربلا پروانه نجاتِ شهيدان محشر است * مهر طلا ببين شده گلگون كربلا در جستجوى گوهر يك دانه نجف * كردم روان دو رود به جيحون كربلا

--> ( 1 ) . ديوان اشعار بابافغانى شيرازى ، ص 16 و 17 . ( 2 ) . عاشورا